تبليغاتX
و اما عشق . . . . . .

و اما عشق . . . . . .

همه چیز داره

پرسپولیس

برای دیدن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:37 PM  توسط سینا فرنام  | 

زیبا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:45 AM  توسط سینا فرنام  | 

شعر عشقولانه


عشق را تن پوش جانم می کنی

         چتری از گل سایبانم می کنی

                  ای صدای عشق در جان و تنم

                           آن سکوت ساده و تنها منم

من پر از اندوه چشمان تو ام

           آشنایی دل پریشان تو ام

                   آتش عشق تو در جان منست

                            عاشقی معنای ایمان منست

کی به آرامی صدایم می کنی

         از غم دوری رهایم می کنی

                 ای که در عشق و صداقت نوبری

                         کی مرا با خود از اینجا می بری؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:30 AM  توسط سینا فرنام  | 

نامه

نامه های عاشقانه

به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:29 AM  توسط سینا فرنام  | 

21ai6qe.jpg



شراب خواستم...
گفت : " ممنوع است "
آغوش خواستم...
گفت : " ممنوع است"
بوسه خواستم...
گفت : " ممنوع است "
نگاه خواستم...
گفت: " ممنوع است "
نفس خواستم...
گفت : " ممنوع است "
...
حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
با یک بطری پر از گلاب ،
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،
سنگ سرد مزارم را
و
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
نگاه می کند و
در حسرت نفس های از دست رفته ،
به آرامی اشک می ریزد .
...
تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم...
سر از این عشق بر نمی دارم
...
تا ابد دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:18 AM  توسط سینا فرنام  | 

خدایا

 

 

دلم از دست همه گرفته...

خداوندا کمکم کن....

تنهایی نمیتونم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 4:26 PM  توسط سینا فرنام  | 

4l56rc 

 

عكس بسيار عالي و بي نظير ((عكس منتخب هفته))

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:14 AM  توسط سینا فرنام  | 

پرسپولیس

عکس عشق همه پرسپولیسی ها

تقدیم به همه پرسپولیسی های جهان.

لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:24 AM  توسط سینا فرنام  | 

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس های عاشقانه ای که بی نظیر هستند.

روی ادامه مطلب کلیک کنید.منتظر غکس های بدی باشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:3 AM  توسط سینا فرنام  | 

عکس عشقی

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 5:55 PM  توسط سینا فرنام  | 

اس ام اس

اس ام اس عاشقانه

 

 

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 1:28 AM  توسط سینا فرنام  | 

پرنده تنها

نــم نمــك بــاران عشـقــي در گــرفـت
اشك چشمي رفت و خشكيدن گرفت
قـصـــه‌هــاي ابـــر تـيـــره شــد عــيــان
در نـــفـــوذ ســـرد بـــــاران در خـــــزان
چـشــم‌هـــاي آســمــان پــر آب شـــد
بــر ضـمـيــر پـــاك قـطــره خـيــره شـــد
يـــك پـــرنـــده عــاجـــز از پــرواز مــانــد
ذهـن در رســوايـي ايـن لحـظــه مــاند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:45 AM  توسط سینا فرنام  | 

و بازهم شبی دوباره.....

 

امشب آهسته بيرون مي‌آيم زخانه
زير باران قدم مي‌زنم عاشقانه

مي‌كشم روح آزرده‌‌ام را به دنبال
تا كه تسكين بگيرد مگر با ترانه

روح شلاق خورده ولي باز سركش
روح تا بي نهايت فقط خودسرانه

كيستي تو؟ كه اين گونه با تو صبورم
گرچه باشد به دست تو هم تازيانه

با خودم هم نمي‌سازم از بس لجوجم
با تو اما تهي مي‌شوم از بهانه

من نمي‌دانم آيا فقط من چنينم ؟
يا تو هم مثل من عاشقي، شاعرانه
نه! چه گفتم؟! تو خود ذوق شعري، درختي
من كي‌ام؟ مثل آغاز، مثل جوانه

حال و روز من و غم بدون تو اين است:
تكه‌‌اي چوب، در معرض موريانه

بي صداي تو يك لحظه آرامشم نيست
با تو سرشار آرامشم جاودانه

تو همان شعر نابي كه از شاعر خويش
كاملا برتري، مثل گل از جوانه

باورت مي‌شود؟ دائما در سماع است
نام تو در غزل‌هاي من غمگنانه

هيچ كس كوچه را زير گامش ندارد
كوچه خالي است از پرسه‌‌هاي شبانه

بايد از اين هواي ملايم بنوشم
بعد برگردم آرام و عاشق به خانه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:43 AM  توسط سینا فرنام  | 

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

اي شاهد قدسي كه كشد بند نقابت

وي مرغ بهشتي كه دهد دانه و آبت

خوابم بشد از ديده درين فكر جگرسوز

كه آغوش كه شد منزل آسايش و خوابت

درويش نمي پرسي و ترسم كه نباشد

انديشه آمرزش و پرواي ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماري

پيداست از اين شيوه كه مست است شرابت

تيري كه زدي بر دلم از غمزه خطا رفت

تا باز چه انديشه كند رأي صوابت

هر ناله و فرياد كه كردم نشنيدي

پيداست نگارا كه بلند است جنابت

دور است سر آب ازين باديه هشدار

تا غول بيابان نفريبد به سرابت

تا در ره پيري به چه آيين روي اي دل

باري به غلط صرف شد ايام شبابت

اي قصر دل افروز كه منزلگه انسي

يارب مكند آفت ايام خرابت

حافظ نه غلامي است كه از خواجه گريزد

صلحي كن و بازا كه خرابم زعتابت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:42 AM  توسط سینا فرنام  | 

شعر قدیمی

داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی
شهر خاموش دلم رو تو
پرآوازه کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود

اومدی وقتی تو سینه نفس آخری
بود
به عشق تو زنده بودم

منو کشتی

دوباره زنده کردی

دوستت
داشتم
دوستم داشتی

منو کشتی

دوباره زنده کردی

تا تویی تنها بهانه واسه
زنده بودنم
من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم؟

عشقت به من داد عمر
دوباره
معجزه با تو فرقی نداره

تو خالق من بعد از خدایی

در خلوت من تنها
صدایی
به عشق تو زنده بودم

منو کشتی

دوباره زنده کردی

دوستت
داشتم
دوستم داشتی

منو کشتی

دوباره زنده کردی

رفته بودیم هر چی که
داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من

من فراموش کرده بودم
همه روزای خوبو
اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو

عشقت به من داد عمر
دوباره
معجزه با تو فرقی نداره

تو خالق من بعد از خدایی

در خلوت من تنها
صدایی
به عشق تو زنده بودم

منو کشتی

دوباره زنده کردی

دوستت
داشتم
دوستم داشتی

منو کشتی

دوباره زنده کردی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:29 AM  توسط سینا فرنام  | 

مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:23 AM  توسط سینا فرنام  | 

شعر هفته

 

 

دیــدن روی تو بر دادن جـــــــــــــان می ارزد
 

 

 

لحظه ای پیش تو بودن بــه جهـان می ارزد

قامت راستم ار تیـــــــــــــــر نگاهت خم کرد
 

نبود غم کــــــه به این پشت کمـان می ارزد

گـر چه سـرمایه مرا جان بود اندر ره عشـق
 

تــو لبت را بگشــــــــــــــا ، دادن آن می ارزد

چه غمی هست اگـــر یکسره در این سـودا
 

دل کند تا ابدالدهــــــــــــــــر زیـان ، می ارزد

گر کنــــــــــــــد محتسبم کور به جـرم نگهی
 

به هـمان چشـــــم پر از راز نـهان ، می ارزد

گر محقــر بود این خانه ولی هــــــــر چه بود
 

یکشب از لـطف در این خــانه بمان می ارزد

الغرض عشق به رســــــوائی و بد نامی ها
 

به مـلامت شــــــــــدن و زخم زبان می ارزد

با تو هر آنچه که آمد به نظر( رحــمان) گفت

تو بـگو ، هر چه تو گوئی به همان می ارزد


 

رحمان شكوفه پور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:21 AM  توسط سینا فرنام  | 

دوستت دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 5:46 PM  توسط سینا فرنام  | 

نشد یه قصر برات بسازم

نشد یه قصری بسازم
 
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه

من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موجشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
 
 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:19 AM  توسط سینا فرنام  | 

بیوفا(شهریار)

 

 

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا

بي وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي

سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا

عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست

من که يک روز مهمان توام فردا چرا

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم

ديگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

تو از آن دگري، رو که مرا ياد تو بس

خود تو داني که من از کان جهان دگرم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:15 AM  توسط سینا فرنام  | 

باران عشق

باران عشق

باران عشق
الو ... الو... سلام
کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟
نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.
کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...
بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:11 AM  توسط سینا فرنام  | 

عشق واقعی

 

 

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود.یک روز توی مشرق زمین توی یک شهر بزرگ یک دختر بود.دختر قصه ی ما همیشه شاد بود توی شیطنت حرف اول رو می زد.با شیطنتش همه رو شاد می کرد.دخترک توی ناملایمت های روزگار دلش رو سپرده بود به خدا.به کسی دل نمی داد یعنی دیگه دل مال خودش نبود شده بودمال خدا.با خدا جونش حال می کرد.واسه خداش قصه می گفت شعر می گفت جک می گفت.با خداش می خندید و گریه می کرد...خلاصه از اینکه دلش رو به خدا داده بود شاد بود.روزها به خوبی سپری می شد اگه هم مشکلی بود به لطف خدا دخترک باهاش کنار می اومد.تا اینکه یک روز توی بازی روزگار یک پسر پیدا شد که از دخترک خوشش اومد.راز به دست آوردن دل دختر رو فهمید.رفت پیش خدا نشست و دل دختر رو از خدا خواست. پسرک قول داد که دختر رو تنها نذاره هیچ وقت پا رو دل دخترک نذاره.خدا حرفش رو شنید دلی که مال خودش بود به اون بخشید.دیگه دل دختر دست اون پسر بود.همه ی فکر و خیال دخترک اون پسرک شد.بعد از یک مدت که گذشت پسرک دیگه اونو نخواست.ازش خسته شد دل دختر رو برد و توی تنها یی ها دخترو یک جایی جا گذاشت.حالا پسرک رفته دخترک تنها نشسته ,دختر قصه شکسته دنبال دلش می گرده.دلش رو می خواد خدایا دخترک چه گناهی کرده؟ حالا دخترک از خنده ها بی زاره , با همه شادی ها قهره, دلش رو می خواد خدایا دخترک چه گناهی کرده؟ کار دخترک شده توی کنج تنهایی بشینه شب و روز بگه:خدایا دلی که سپردم به تو چرا دادی به کسی؟ حالا من دلم رو می خوام خدا به دادم می رسی؟تقدیم با اون که مثل خون تو رگهامه,مثل هوا تو ریه هامه,مثل یه بغضی تو صدامه,مثل اشکی تو چشمامه,اونی که بودنش واسم تولدی دوباره است,از خدای خوب و بزرگ براش شادی و سربلندی و پیروزی می خوام I LOVE YOU یا حق "


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:9 AM  توسط سینا فرنام  | 

اخرین تماس

 
آخرین تماس
توی آخرین تماست گفتی از یاد تو رفتم
         گفتی عاشقی دروغه از هوس بود هر چی گفتم
دلمو چه ساده باختم به  نگاه پر فریبت
             چه آتشی می سوزونه اون دو تا چشم نجیبت
دیگه حرمتی نذاشتی واسه این دل دیوونه
                  دلمو شکستی ، باشه تو فقط یادت بمونه
بعد تو جایی ندارم واسه موندن ای غریبه
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:0 AM  توسط سینا فرنام  | 

اسمان

" تنگ غروب آن روز ، وقتی که می رفتم تو گریه می کردی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته گفتی مگو هرگز ، هرگز خداحافظ من بی تو می میرم ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته گفتی تو به من برگ گلی عطر بهارانی ، در دشت کویر دل من نعمت بارانی فریاد تمنّای منی وقت پشیمانی ، عطر نفسی در قفس ِ، سینه تو پنهانی در آسمان تن ، زد عطر بی مهری آمد نم باران ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته شد نوبهاران طی ، آمد خزان از پی بر ماه من شد دی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته پیوند ما پیوند عشقی جاودانی بود حرف و حدیث ما کلام مهربانی بود گفتی به من تا زنده ام با تو می مانم نفرین به تو عشقت ولی بی ناگهانی بود گفتی تو به من برگ گلی عطر بهارانی ، در دشت کویر دل من نعمت بارانی فریاد تمنّای منی وقت پشیمانی ، عطر نفسی در قفس ِ، سینه تو پنهانی ***** تنگ غروب آن روز ، وقتی که می رفتم تو گریه می کردی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته گفتی مگو هرگز ، هرگز خداحافظ من بی تو می میرم ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته آهسته آهسته ، آهسته آهسته آهسته آهسته ، آهسته آهسته آهسته آهسته ، آهسته آهست "


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:59 AM  توسط سینا فرنام  | 

بومرنگ

پسری که نمی دانست پژواک چیست٬ در دره ای فریاد کشید: "چه کسی آنجاست؟" و انعکاس صدا به سوی او بازگشت: "چه کسی آنجاست؟" کودک نمی توانست صاحب صدا را ببیند، از او پرسید: "شما که هستید؟" و صدا بار دیگر به سویش برگشت: "شما که هستید؟"
پسرک گمان کرد کسی سر به سرش می گذارد، پس فریاد زد: "نمی خواهی بس کنی؟" و بازتاب صدا تکرار کرد: "نمی خواهی بس کنی؟"
پسرک که خشمگین شده بود، در حالی که هوار میکشید، ناسزایی نثار آن ناشناس کرد که باز هم به خودش بازگشت.
در اینجا مادرش به او توضیح داد که هیچ کس قصد آزار او را ندارد، بلکه این بازتاب صدای خودش است که به سویش باز میگردد.
پسر بچه اینبار فریاد زد: "دوستت دارم!"
انعکاس صدایش برگشت: "دوستت دارم!"
پسرک فریاد کشید: "تو خیلی خوبی!"
این بار عبارت تحسین آمیز پسرک نیز به سوی خودش بازگشت و او بسیار خوشحال شد.
 
 
در حقیقت هر چه به دنیا بدهیم، به سوی خودمان باز میگردد. پس بیایید عشق، مهربانی، یاری، همدردی و خدمات خود را نثار همگان کنیم، تا چون برج فانوس دریایی در بحبوحه امواج توفانی زندگی، محکم و استوار بر جا بمانیم.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:59 AM  توسط سینا فرنام  | 

کوچولو اما باحال

 

" شوره زار ترک خورده نیز به دل میخندد و سرخی آسمان سیاهی چشمانم را به سخره میگیرد ، هر دو حق دارند . شوره زار اگر چه خشک و ترک خورده است اما میتواند فرش زیر پای مسافری خسته شود و آسمان نیز میتواند برای دل خود بگرید . اما من چه، دل از چشم و چشم از دل و من از هردو خسته ام... "

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" كسي مي‌خواهم، نمي‌يابمش مي‌سازمش روي تصوير تو و تو با يك كلمه فرو مي‌ريزي‌اش تو هم كسي مي‌خواهي، نمي‌يابيش مي‌سازي‌اش روي تصوي من و من نيز با يك كلمه ... اصلا بيا چيز ديگري نسازيم و تن به زيبايي ابهام بسپاريم فراموش شويم در آن‌چه هست روي چمن‌هاي هم دراز بكشيم به نيلوفرهامان فرصت پيچش بدهيم بگذار دست‌هايم در آغوش راز شناور شوند روياي عشق در همين حوالي مبهم درد است شايد! "

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" بيـا كـه در غم عشقت مشوشـم بى تو بيا ببين كه در اين غم چه ناخوشـم بى تو شب فـراق تو مى‌نالـم اى پرى رخسار چو روز گـردد گويـى در آتشـم بى تو دمى تـو شربت وصلـم نداده‌اى جانـا هـميشه زهر فراقت هـمى چشـم بى تو اگر تو با من مسكيـن چنين كنـى جانا دو پايـم از دو جهان نيـز دركشـم بى تو پيـام دادم گفتـم بيا، خوشـم ميـدار جواب دادى و گفتى كه من خوشـم بى تو "

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی! دوستت دارم فراموشم نكن "

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" هرگاه دیدی کسی به آبروی دیگران می تازد سعی کن ترا نشناسد در گفتن عیب کسی شتاب مکن شاید خدایش بخشیده باشد آنچه نمی دانی نگو و آنچه لازم نیست بر زبان نیاور "


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:58 AM  توسط سینا فرنام  |